تبليغاتX
فلسفه.عشق . تکاپو . آینده

!...عزاداري يا خودآزاري؟ فکر ميکنين اين کارا ثواب داره؟                                                               از نظر نویسنده وبلاگ قمه زنی به طور کلی ناپسندو غیر اخلاقی  و اکیدا ممنوع می باشد شما هم در نظر دادن ازاد می باشید

                                                                                                                              

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

اين عکسها را براي من ايميل کردن و از صاحب اصلي عکسها بيخبرم. اگر عکسها متعلق به شماست و يا صاحب آنها را مي شناسين لطفا به من خبر بدين

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 20:19  توسط محمد و.م  | 
با عرض سلام خدمت دوست داران وبلاگ سال تحصیلی را به شما تبریک عرض میکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 20:15  توسط محمد و.م  | 
salam bahone ghashankam
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 13:31  توسط محمد و.م  | 

 

به ابر گفتم عشق چیست؟! بارید

به باد گفتم عشق چیست؟! وزید

 

به پروانه گفتم عشق چیست؟! نالید

 

به گل گفتم عشق چیست؟! پرپر شد

 

به انسان گفتم عشق چیست؟!

اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:

دیوانگیست!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 20:15  توسط محمد و.م  | 

فلسفه عشق

  • چشمه ها با رود خانه ها می آمیزد

    و رود خانه ها با اقیانوس

    باد های آسمانی با احساسی شیرین

    تا ابد با هم در آمیخته اند

    و هیچ مو جودی در جهان ، مجرد نیست

    و هر چیز بنا به قانون الهی

    با هستی دیگری ممزوج می شود

    پس چرا من تو را آرزو نکنم ؟

    ببین! کوهستان آسمان را می بوسد

    و امواج دریا ، یکدیگر را به سینه می فشرند

    و هیچ گلی بخشیده نخواهد شد

    اگر گل دیگری را خوار بشمارد

    و آفتاب زمین را در آغوش می گیرد

    بگو تمام این عشق و نوازشها

    چه ارزشی دارند

    اگر تو معشوق من نباشی ؟! ....

     
    نمی دانم چگونه بگویم ...............
    اما چاره چیست..............
    از حقیقت گریزی نیست....همه عاشق می شوند و سرانجام اکثر عشقها ناکامی است......اگر انسانیم اگر عقل و احساس داریم...اگر همه از یک پدر و مادریم......چرا باید چنین باشد.....چطور است که گروهی می توانند احساس گروهی دیگر را به بازی بگیرند....چطور است که عده ای می توانند
    روی عشق و احساسشان خط بطلان بکشند....حقیقتا غریب دنیایی است
    این دنیای وانفسا و عجیب شوقی براوردن غرایز...........
    می گویند عش ابدی از ان خداست.........واقعا چنین است ولی باید قبول کرد
    تا عشق دنیوی نباشد نمی توان به عشق ابدی دست یافت.........
    حتی گروهی انقدر جرات یافته اند که ارضائ غریزه را با عشق یکی می دانند و خود هوس بازشان را عاشق معرفی می کنند.......همانها هستند
    که عشقشان چون شمعی است که با بر امدن افتاب رنگ می بازد.......
    اما عده ای دیگر همان عاشقان حقیقی اند....همانطور که مجنون و فرهاد
    و بیژن بودند........ اینهایند که خورشیدند....ایشان سلامت و خوشی خود را در سعادت و سلامت معشوق می بینند ...
    راستی چه فلسفه ای است......فلسفه عشق که تا کنون هیچ فیلسوفی
    در باب ان به موفقیتی نایل نگشته......................
    گاه ارزو میکنم بجای شاخ نبات حافظ...لیلی مجنون ..یا شیرین فرهاد بودم
    اما حال که چنین نیست ایا نمی توانم خود مجنون یا فرهاد یا.........باشم.
    و ای کاش همه مجنون بودند بی لیلی ........همه فرهاد بودند بی شیرین
    ..................وای کاش همه از یاد میبردند این دنیای فانی و این عشقهای
    مادی را که سبب ساز سقوط انسانیت و بشریت شده.............
    ای کاش بجای فلسفه اقتصاد...حقوق و سیاست فقط وفقط فلسفه عشق
    وجود داشت........که اگر چنین بود دیگر نیازی به ان فلسفه ها نداشیم
  • + نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 20:1  توسط محمد و.م  |